این وبلاگ جهت دوستداران مسافرت و طبیعت گردی و گردشگری ایجاد شده است
شاد باشین
http://barmangolestan.persianblog.ir
مشغله، سهل انگاری و... همه اش بهونه است.
خوب آقا پیمان ابرازی گل گلاب و تنها نویسنده مخترع این وبلاگ که قبلا خبر ثبت اختراعش را در پست های سال ۱۳۸۶ گذاشته بودم همین الان که در حال نوشتن این مطالب هستم در راه بازگشت از شهر ژنو سوئیس به تهران است با یک مدال طلا و یک مدال نقره از مسابقات جهانی مخترعین جوان.
مایه فخر و مباهات است دوستی ما با ایشان و صمیمانه ترین تبریکات را تقدیم ایشان و خانواده محترمشان داریم .
با آرزوی استمرار افتخارات ![]()
یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمیدارم.
رقیب یک آزمایشگر حقیر بیش تر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی ست از
دست برود."

موسسه خدماتی و مسافرتی پایتخت با همکاری و تحت مجوز آژانس مسافرتی وفا گشت همراه و با هدف خدمت به سفر دوستان عزیز به فعالیت مشغول است. فعالیت این موسسه در راستای اجرای تورهای طبیعت گردی و ایرانگردی (یکروزه و چند روزه) ،تورهای داخلی و خارجی ،و متخصص در اجرای تورهای گروهی (با تخفیف ویژه) میباشد.
شماره تماس: 88921592
شماره تلفن همراه:09123219910
آدرس : بالاتر از میدان ولیعصر ، بعد از سینما استقلال ، کوچه غزایی عتیق، پلاک30
پست الکترونیک : Info@paytakhttour.comiv> پست الکترونیک : Info@paytakhttour.com
پ ن: مدیریت محترم، به خاطر برخی مسائل مجبور به خودسانسوری شدیم!!!!!!!!! ![]()
قانون و ميوه
در صحرا ميوه كم بود. خداوند يكي از پيامبران را فراخواند و گفت: «هر كس در روز تنها مي تواند يك ميوه بخورد..»
اين قانون نسل ها برقرار بود، و محيط زيست آن منطقه حفظ شد. دانه هاي ميوه بر زمين افتاد و درختان جديد روييد. مدتي بعد، آن جا منطقه ي حاصل خيزي شد و حسادت شهر هاي اطراف را بر انگيخت. اما هنوز هم مردم هر روز فقط يك ميوه مي خوردند و به دستوري كه پيامبر باستاني به اجدادشان داده بود، وفادار بودند. اما علاوه بر آن نمي گذاشتند اهالي شهر ها و روستا هاي همسايه هم از ميوه ها استفاده كنند . اين فقط باعث مي شد كه ميوه ها روي زمين بريزند و بپوسند. خداوند پيامبر ديگري را فراخواند و گفت: «بگذاريد هرچه ميوه مي خواهند بخورند و ميوه ها را با همسايگان خود قسمت كنند.»
پيامبر با پيام تازه به شهر آمد. اما سنگسارش كردند، چرا كه آن رسم قديمي، در جسم و روح مردم ريشه دوانيده بود و نمي شد راحت تغييرش داد. كم كم جوانان آن منطقه از خود مي پرسيدند اين رسم بدوي از كجا آمده. اما نمي شد رسوم بسيار كهن را زير سؤال برد، بنابراين تصميم گرفتند مذهب شان را رها كنند. بدين ترتيب، مي توانستند هر چه مي خواهند، بخورند و بقيه را به نيازمندان بدهد. تنها كساني كه خود را قديس مي دانستند، به آيين قديمي وفادار ماندند.
اما در حقيقت، آن ها نمي فهميدند كه دنيا عوض شده و بايد همراه با دنيا تغيير كنند.
از کتاب: «پدران، فرزندان، نوه ها» (پائولو کوئليو)
صحبت از پژمردن يك برگ نيست!
واي جنگل را بيابان ميكنند!
دست خون آلود را پيش چشم خلق پنهان ميكنند!
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نا مردمان با جان انسان ميكنند
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد : کهنه قالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخرید ؟
چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند
سر از پی آن باید تا مست بتی باشد
پا از پی آن باید کز یار تعب بیند
عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد
عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند
بیرون سبب باشد اسرار و عجایبها
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند
عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو
چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند
ارزد که برای حج ، در ریگ و بیابانها
با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند
بر سنگ سیه حاجی زان بوسه زند از دل
کز لعل لب یاری او لذت لب بیند
بر نقد سخن جانا! هین سکه مزن دیگر
کان کس که طلب دارد ، او کان ذهب بیند
بیرون سبب : قلمرو اراده ی الهی بیرون از قانون مندی های جهان است . انسان در طول تاریخ عادت کرده است که حدوث اشیا و وقوع افعال را ملازم و مقارن مجموعه ای از اسباب و صورت ها ببینند و برای هر امری صورتی و سببی تشخیص دهد.چشمی که فقط رابطه ی سبب و مسبب را میبیند و از بین این رابطه ها جهان را درک میکند ، محجوب از دیدن حق است زیرا حق تعالی بسیار عجایب و اسرار در آن سوی علت ها دارد به طوری که انسان را در تمام علت ها به شک می اندازد .
یغمای عرب : اشاره به رفتار اعراب که راه را بر کاروانیان حجاج می بستند و اموالشان را غارت می کردند .
کان ذهب : معدن طلا
برگرفته از وبلاگ نازنین جان