تبليغاتX
همسفران و دوست شدگان آنتالیا

همسفران و دوست شدگان آنتالیا

این وبلاگ جهت دوستداران مسافرت و طبیعت گردی و گردشگری ایجاد شده است

سلام به دوستان آنتالیا. روز پنج شنبه 6 آبان، به لطف علی جامه بزرگ و شری عزیز،  فرصتی به دست اومد که تعدادی از بچه های آنتالیا دور هم جمع بشن. شب خوبی بود و بسیار خوش گذشت. چقدر خوبه که هر از گاهی این گردهمایی ها تجدید بشه. مثل چند ماه پیش که ما مزاحم خانم و آقای بهره مند شدیم و بیشتر دوستا رو آنجا دیدیم. به هر حال به دوستانی که خبری ازشون نیست، بگم که آنتالیایی ها دارن عیالوار میشن یکی یکی!!!! هم ازدواج های زیاد و خوبی داشتیم و هم تولدهای مبارکی.  امیدوارم فرصتی بشه که همه دوباره یک سفر بریم!!! هر چند که زمینی دیگه جا نمیشیم توی یک اتوبوس!!!! میخواستم عکس پسرمون رو بذارم، اما بهتره  تا چند روز دیگه  به وبلاگ خودش سری بزنین. 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 13:31  توسط مهناز  | 

خانواده گلستان

سلام به همه . دلیل این همه تاخیر من رو خیلی از دوستان میدونن.  بله! خانواده ما ۳ نفری شد!  البته این کوچولوی ما یک کمی برای دیدن بابا و مامانش عجله کرد و زودتر به این دنیا اومد به هر حال اگر فرصتی باشه حتما میام و براتون مطلب میذارم. آدرس وبلاگ پسرمون رو هم براتون مینویسم.

شاد باشین

http://barmangolestan.persianblog.ir

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:23  توسط مهناز  | 

سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

خوب همینطور که می دانید خیلی وقته که از درج مطالب جدید توسط بنده خبری نیست . هیچ علتی نداشت جز گم کردن رمز ورود به وبلاگ !!!!!!!!

مشغله، سهل انگاری و... همه اش بهونه است.

خوب آقا پیمان ابرازی گل گلاب و تنها نویسنده مخترع این وبلاگ که قبلا خبر ثبت اختراعش را در پست های سال ۱۳۸۶ گذاشته بودم همین الان که در حال نوشتن این مطالب هستم در راه بازگشت از شهر ژنو سوئیس به تهران است با یک مدال طلا و یک مدال نقره از مسابقات جهانی مخترعین جوان.

مایه فخر و مباهات است دوستی ما با ایشان و صمیمانه ترین تبریکات را تقدیم ایشان و خانواده محترمشان داریم .

با آرزوی استمرار افتخارات

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 23:11  توسط سعید  | 

همینجوری

"احساس رقابت احساس حقارت است. بگذار که هزار تیر انداز به روی

یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمیدارم.

رقیب یک آزمایشگر حقیر بیش تر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی ست از

دست برود."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 12:7  توسط مهناز  | 

سایت وحید گلستان

سلام به دوست شدگان سفر آنتالیا! شاید هم سلام به نیمی از اونها!!!!!!! اونهم نیمهء منتخب! (البته از نظر من) آمدم سایت وحید رو بهتون معرفی کنم.  چند ماهیه که  وحید به تنهایی کار میکنه  و موسسه پایتخت رو راه اندازی کرده.  من خیلی صحبت نمیکنم و این اطلاعات رو در اختیارتون میذارم. به امید دیدار

 

 

 baner1.jpg

 

 

 http://www.paytakhttour.com

  

موسسه خدماتی و مسافرتی پایتخت با همکاری و تحت مجوز آژانس مسافرتی وفا گشت همراه و  با هدف خدمت به سفر دوستان عزیز به فعالیت مشغول است. فعالیت این موسسه در راستای اجرای تورهای طبیعت گردی و ایرانگردی (یکروزه و چند روزه) ،تورهای داخلی و خارجی ،و متخصص در اجرای تورهای گروهی (با تخفیف ویژه) میباشد.

شماره تماس: 88921592

شماره تلفن همراه:09123219910   

آدرس : بالاتر از میدان ولیعصر ، بعد از سینما استقلال ، کوچه غزایی عتیق، پلاک30

 پست الکترونیک : Info@paytakhttour.comiv> پست الکترونیک : Info@paytakhttour.com

پ ن: مدیریت محترم، به خاطر برخی مسائل مجبور به خودسانسوری شدیم!!!!!!!!! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:18  توسط مهناز  | 

قانون و ميوه

قانون و ميوه

 

در صحرا ميوه كم بود. خداوند يكي از پيامبران را فراخواند و گفت: «هر كس در روز تنها مي تواند يك ميوه بخورد..»

اين قانون نسل ها برقرار بود، و محيط زيست آن منطقه حفظ شد. دانه هاي ميوه بر زمين افتاد و درختان جديد روييد. مدتي بعد،‌ آن جا منطقه ي حاصل خيزي شد و حسادت شهر هاي اطراف را بر انگيخت. اما هنوز هم مردم هر روز فقط يك ميوه مي خوردند و به دستوري كه پيامبر باستاني به اجدادشان داده بود، وفادار بودند. اما علاوه بر آن نمي گذاشتند اهالي شهر ها و روستا هاي همسايه هم از ميوه ها استفاده كنند . اين فقط باعث مي شد كه ميوه ها روي زمين بريزند و بپوسند. خداوند پيامبر ديگري را فراخواند و گفت: «بگذاريد هرچه ميوه مي خواهند بخورند و ميوه ها را با همسايگان خود قسمت كنند.»

پيامبر با پيام تازه به شهر آمد. اما سنگسارش كردند، چرا كه آن رسم قديمي، در جسم و روح مردم ريشه دوانيده بود و نمي شد راحت تغييرش داد. كم كم جوانان آن منطقه از خود مي پرسيدند اين رسم بدوي از كجا آمده. اما نمي شد رسوم بسيار كهن را زير سؤال برد، بنابراين تصميم گرفتند مذهب شان را رها كنند. بدين ترتيب، مي توانستند هر چه مي خواهند، بخورند و بقيه را به نيازمندان بدهد. تنها كساني كه خود را قديس مي دانستند، به آيين قديمي وفادار ماندند.

اما در حقيقت، آن ها نمي فهميدند كه دنيا عوض شده و بايد همراه با دنيا تغيير كنند.

 

از کتاب: «پدران، فرزندان، نوه ها»   (پائولو کوئليو)




+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 13:29  توسط مهناز  | 

هان ای زن و مرد!


همه جا کفر و دروغ

همه جا ظلم و ستم

چهره­ی مردم شهر همگی آیه­ی غم
 

قصرها قصر بلا، حاکمش تشنه­ی خون

مردم شهر فقیر، همه در بند و زبون

حقشان قسمت گرگ، اشکشان خاک زمین

همه در رنج و عذاب، حاکمش کاخ نشین
 
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله


.......
...............
..............
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 10:49  توسط مهناز  | 

صحبت از پژمردن يك برگ نيست!

 


واي جنگل را بيابان ميكنند!

 


دست خون آلود را پيش چشم خلق پنهان ميكنند!

 


هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

 


آنچه اين نا مردمان با جان انسان ميكنند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 16:1  توسط مهناز  | 

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد : کهنه قالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقاً مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت : آقا سفره خالی میخرید ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 13:12  توسط مهناز  | 

غزلی از دیوان شمس

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند

سر از پی آن باید تا مست بتی باشد

پا از پی آن باید کز یار تعب بیند

عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد

عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند

بیرون سبب باشد اسرار و عجایب‌ها

محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند

عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو

چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند

ارزد که برای حج ، در ریگ و بیابان‌ها

با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند

بر سنگ سیه حاجی زان بوسه زند از دل

کز لعل لب یاری او لذت لب بیند

بر نقد سخن جانا! هین سکه مزن دیگر

کان کس که طلب دارد ، او کان ذهب بیند


بیرون سبب : قلمرو اراده ی الهی بیرون از قانون مندی های جهان است . انسان در طول تاریخ عادت کرده است که حدوث اشیا و وقوع افعال را ملازم و مقارن مجموعه ای از اسباب و صورت ها ببینند و برای هر امری صورتی و سببی تشخیص دهد.چشمی که فقط رابطه ی سبب و مسبب را میبیند و از بین این رابطه ها جهان را درک میکند ، محجوب از دیدن حق است زیرا حق تعالی بسیار عجایب و اسرار در آن سوی علت ها دارد به طوری که انسان را در تمام علت ها به شک می اندازد .

یغمای عرب : اشاره به رفتار اعراب که راه را بر کاروانیان حجاج می بستند و اموالشان را غارت می کردند .

کان ذهب : معدن طلا

 

برگرفته از وبلاگ نازنین جان

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 12:52  توسط مهناز  |